یک روز از زندگی...

 چه دل پُری داره آسمون!

کنار پنجره ی اتاقم نشسته م و در حالیکه فنجون قهوه مو سر میکشم، گوش سپرده م به صدای شُرشُر بارونی که تند و با عجله، خودشو به شیشه ی پنجره و سقف آلاچیق توی حیاط میکوبه؛

گربه ی سیاه همسایه که چند روزیه صدای جیک جیک جوجه های امیر علی، اونو تا روی ایوون خونه ی ما میکشونه، آروم و بی صدا، کلید رو توی قفل در میچرخونه و همینکه پاشو میذاره توی اتاق تاریک، با دیدن سایه ی خودش توی آینه ی روی دیوار، هین بلندی میکشه و دستشو میذاره روی قلبش ؛

خنده م میگیره، میپرسه : برقا چرا خاموشه؟ میگم برقا رفته خب؛ تو دلم میگم یادم باشه جای آینه رو عوض کنم؛

یه گاز گنده به سیب توی دستم میزنم و سیب زمینی ها رو میریزم توی تابه؛ جیزّی صدا میکنه؛ بی خیال؛ داستانمو قبول نکردن که نکردن؛ چه اهمیتی داره؟ فوقش اینه که از نو مینویسم؛

میشینم پای لپ تاپ؛ همینکه اولین جمله رو تایپ میکنم، دلم هُرّی میریزه پایین؛ حالا از سرعتش کم شده، داره سربالایی بعدی رو میره بالا، ای خدا دیگه تحملشو ندارم؛ اگه بخاطر شرطیکه با فرهاد بسته بودم نبود، هیچوقت سوار ترن هوایی نمیشدم؛

چشمامو میبندم، دسته رو محکمتر میچسبم و خودمو عقب تر میکشم؛ یه نفر دستشو از پشت، آروم میذاره سر شونه م و میگه سلام... برمیگردم، با دیدنش، گُل از گُلم میشکفه؛ دست از تایپ کردن میکشم، یه صندلی پیش میکشم و تعارفش میکنم بشینه؛ میگه عجله داره و باید بره؛ از اینطرفا رد میشده، با خودش گفته یه احوالی هم از من بپرسه؛

دیدنش توی این اوضاع به هم ریخته ی شرکت، مثل هوای بعد از بارون میمونه، دستشو میگیرم؛ کاف فشارسنج رو میبندم دور بازوش، فشارش هنوزم بالاست؛ یه نیتروگلیسیرین  میذارم زیر زبونش و زیر سرشو میارم بالاتر، پرده ی اتاقشو میزنم کنار و آفتاب نیمروز بهاری به پیشونی چروک خورده ش بوسه میزنه؛

دستمو روی صورت خیسم میکشم و یه گاز دیگه به قهوه ی توی دستم میزنم و سیبمو سر میکشم، چیزی به صبح نمونده؛ بارون همچنان جیلیز و ویلیز میکنه و کلمه های توی تابه، جیک جیک کنان، روی ایوون میپرن ؛ باد، خودشو به پنجره میکوبه و ترن، آخرین سرپایینی رو با سرعت تمام، بالا میره؛ یه بار دیگه کاف رو دور لپ تاپ میبندم و داد میزنم:

امیرعلی پنجره ی اتاق بی بی رو ببند، آفتاب اذیتش نکنه..


/ 179 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیده سعیده

سلام لیلی جووووووونم سال نورو به تو وخانواده ی عزیزت تبریک میگم انشالا سالی سرشار از شادی و آرامش داشته باشی دوست خوبم دعام کن ... میبوسمت [قلب]

Majid

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن آمین . در سال جدید برای شما 1 - تنی سالم 2- دلی خوش 3- رزقی حلال آرزومندم. سال نو مبارک .

سلام . خسته نباشید. من همیشه نوشته های شما رو می‌خونم زیبا مینویسید

علی

سلام بر دوست گرامی ام [گل] عیدتان مبارک امیدوارم هرروزتان نوروز و نوروزتان پیروز باشد.سالی توام با خوشی ، سلامتی و موفقیت را برایتان آرزومندم[گل][گل][گل] http://harkat.com/view/6eefea56-4a63-4489-8ca1-5fdd989c543d

یلدا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سيد

سلام سال نو مبارك. با آرزوي سلامتي و بهروزي [گل]

ترمه

_____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) __ (▒)(▒)______________(▒)(▒))) ___(▒)(█)(▒)___________(▒)(█)(▒))) ____(▒)(▒)_____(▒)(▒)___(▒)(▒))) _____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) __ (▒)(▒)______________(▒)(▒))) ___(▒)(█)(▒)___________(▒)(█)(▒))) ____(▒)(▒)_____(▒)(▒)___(▒)(▒))) _____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) به خودم می بالم که در این عصر یخی ، دوستانی دارم که دلشان آینه ی خورشید است✿ __ (▒)(▒)______________(▒)(▒))) ___(▒)(█)(▒)___________(▒)(█)(▒))) ____(▒)(▒)_____(▒)(▒)___(▒)(▒))) _____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) _________✿✿ ________✿✿ _______✿✿ ______✿✿ ______✿✿ _______✿✿ ________✿✿ _________✿✿ __________✿✿

زهره

چه خوووووبه این[دست]