برای دلم...

اکثر ما خوابهای زیادی میبینیم؛ خواب اتفاقات و مکانها و آدمهای مختلف رو؛ و این کاملاً طبیعیه؛

ولی اینکه خواب ببینیم دلمون توی خواب داره باهامون حرف میزنه ؛ فکر نمیکنم زیاد طبیعی باشه؛ خوابی که من چند وقت پیش دیدم و منو به نوشتن این متن واداشت؛

خواب دیدم دلم داره باهام حرف میزنه و از دستم ناراحته؛ بهم گفت که از من نمیگذره و روز قیامت که بشه، شکایتمو پیش خدا میبره؛

دیدم شاید دلم حق داشته باشه؛ من زیاد باهاش خوب تا نکردم؛ خیلی وقتا شکست، ولی آروم و بی صدا؛ نگذاشتم صدای شکستنشو کسی بشنوه؛

همیشه صادقانه گذاشتمش وسط، ولی خیلی وقتا خیلیها پا روش گذاشتن و خوردش کردن، و من حتی نگذاشتم اشک چشمام از بار غصه ی دلم کم کنه؛

بهش گفتم: هیس! آروم باش دل من؛

شکستی؟ عیبی نداره؛

غرورت جریحه دار شده؟ مهم نیست؛

نادیده گرفته شدی؟ خدا که هست؛ داره میبیندت؛

تو آروم باش دل من؛ تو بگذر؛ تو ببخش؛ تو به خودت نگیر؛ تو از جنس خدایی؛ خدا بخشنده است؛ خدا زلاله؛ از بنده هاش به دل نمیگیره؛ تو هم نگیر؛

اونوقت دلم روزبروز ساکت تر شد، تودارتر، صبورتر، سر به زیرتر؛

و من هر روز باری به بار دوشش اضافه تر کردم، سنگینترش کردم، اجازه دادم به بازی گرفته بشه، بشکنه، خورد بشه؛

امشب میخوام رسماً از دلم عذر بخوام و ازش بخوام که منو ببخشه، بخاطر تمام ظلمی که فکر میکنه در حقش روا داشتم؛ ولی میخوام بهش بگم: دلکم! همراه همیشه خوب من!

نگاه کن به دلهایی که دوستمون دارن و شاد بودنِ من و تو نهایت آرزوشونه و من و تو نگذاشتیم بفهمن چی بهمون گذشته و چقدر بغض فروخورده داریم؛

نگاه کن به دلهایی که بخشیدیمشون و چقدر شاد بودی لحظه ای که خوشحالی رو توی چهره و کلام و رفتارشون میدیدی؛

دل من! درسته که بارها شکستی و صدام درنیومد؛ ولی حتماً یادت هست که تو هم مثل من، وقتی تیکه های خورد شده تو ، سر هم کردم و از نو ساختمت، چقدر خوشحال بودی که خدا داره بهت لبخند میزنه ؛

تو میگی واگذارم میکنی به خدا؛ ولی همون خدایی که تو میخوای شکایتمو جاش ببری، گفته خطاهای بنده هامو ببخش تا منم ببخشمت؛

دل من! یادت باشه که میتونی اونقدر وسعت داشته باشی که غصه ی عالَم و آدم رو بریزی توی خودت و خم به ابروت نیاد؛

اگه امروز از دست من دلخوری، اگه فکر میکنی بهت ظلم شده؛ اگه فکر میکنی حقّت این نبوده، اگه فکر میکنی باید فریاد میزدی و نزدی، اگه بیشتر غصه هام مال تو بوده و روی دوش تو، اگه شاکی شدی که چرا ازت دفاع نکردم، که چرا سکوت کردم؛ که چرا راحت گذشتم؛ که چرا و چرا و چرا...همش به این خاطره که خودتو دیدی و خدا رو فراموش کردی،

یادت رفت که خدایی که تو رو توی سینه م گذاشت، ازت چی خواست و چه قولی گرفت؛

یادت رفت که قرار بود با خود خدا معامله کنی نه با بنده ی خدا؛

یادت رفت که تو جایگاه عشقی، جایگاه محبت، دوست داشتن، بخشیدن؛

یادت رفت و این فراموشی،  باعث شد آینه تو ، رو به خودت بچرخونی و خودتو ببینی؛

یادت رفت و کم کم زنگار گرفتی؛ اونوقت، غصه ها مجال عرض اندام پیدا کردن؛ برای بخشیدنات بها طلب کردی؛ طلبکار شدی؛ تیره شدی؛ لابلای بایدها و نبایدها گم شدی؛

گم نشو دل من؛ خودتو پیدا کن؛ آینه تو  ، رو به خدا بگردون، بذار خدا تجلی کنه در عمق وجودت،

اونوقت، دریا میشی؛ وسیع میشی؛ زلال میشی؛ همه کس در تو جا میشن؛ راحت میگذری؛ و بعد میبینی که چقدر شادی، که دیگه غصه ای نیست؛ که هرچی هست فقط خداست،

دستتو به من بده دلکم؛ بلند شو؛ ننشین؛ از پا نیفت؛ خدا با توست

پس یا علی

/ 61 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arshin53

سلام کمتر می نویسید از نامهربانی پرشین است یا زمانه؟ شاد و سلامت باشید. جالبه وضعیت بلاگفا بدتره و خیلی ها اومدن پرشین.

سيد

سلام روزگارتان خوش و عاقبتتان بخير . [گل]

یــــــاســـــــــ

سلام بر لحظه‏ هایی که تو را آوردند! سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ ات را از دست جبرئیل گرفت . سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏ السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد! سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی! سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی! سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

عمه

سلام.طاعات قبول.میلادنوروکرامت مبارکباد التماس دعا

عمه

صلح و صبرت بود دام دیگری بر خصم غافل ورنه هرگز آشتی با هم ندارد حق و باطل تو همان مردی که در جنگ جمل شمشیر بستی چون علی در حین چالاکی به صدر زین نشستی قلب لشکر را دریدی پشت دشمن را شکستی رشته جا ن یلان را بی امان از هم گسستی مر مرا باور نیاید دست روی هم گذاری خواستی با پا گلوی کفر را ر هم فشاری تو ولی حقی و حق خوانده بر هستی امامت ثبت شد پیروزی اسلام در صلح و قیامت وحی منزل هست مانند کلام الله پیامت می نباید برد جز با عزت و تمجید نامت "میثم" این الهام را از آیه قرآن گرفته با تو لای تو در دل پرتو ایمان گرفته

علی

با سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این لحظات زیبای روحانی دوست حقیرتان را با دعاهای خاصه اتان مورد لطف قرار دهید من هم از خداوند متعال خواهانم به حق بنده عالی مقامش که در این ایام مظلومانه با تیغ جهالت به شهادت رسیدند تقدیرتان را بگونه ای رقم زنند که همیشه خوش و خرم بوده و عاقبت بخیر شوید التماس دعا

شوکران

سلام لیلی خانم قبول باشه

همسفر جاده دلتنگی

بنویسید به دیوار سکوت، عشق سرمایه ی هر انسان است؛ بنشانید به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه ی شیطان است؛ و بدانید که فردا دیر است؛ و اگر غصه بیاید امروز، تا همیشه دلتان درگیر است؛ پس بسازید رهی را که کنون، تا ابد سوی صداقت برود، و بکارید به هر خانه گلی، که فقط بوی محبت بدهد …

همسفر جاده دلتنگی

از کودک فال فروشی پرسیدم: «چه می کنی؟!» گفت: «به آنان که در دیروز خود مانده اند، فردا را می فروشم ...» آنچه از دنیا باقی می ماند لبخندیست گاه تلخ و گاه شیرین ... زندگی فرصت آن نیست که گریه کنی و به چرای آن بیندیشی ... بخند ... بگذار لبخند تفسیر گریه ی تو باشد ...

همسفر جاده دلتنگی

زندگی مثل اون قلعه ایه که تو ساحل با شن می سازیم هر چقدر هم که قشنگ باشه ... هر چقدر هم که براش وقت گذاشته باشیم ... موقع برگشت نمی تونیم با خودمون ببریم، باید همونجا بذاریمش و بریم ...